دکتر جون
اين ماجرا براي چند سال پيش است كه براتون تعريف ميكنم : چند وقت بود مشكل داشتم ( مريضي هاي زنونه ) خيلي اذيت ميشدم چند دفعه دكتر رفتم و كلي دارو مصرف كردم اما هيچ فايده اي نداشت بهترين دكترها به من معرفي ميشد و منم بهترين ويزيت و پول دارو رو ميدادم اما دريغ از يك ذره نتيجه تا انكه يه روز مهين ( خواهر بزرگم ) اومد خونه ما و بعد از خوش و بش معمول گفت مهناز برات يه دكتر پيدا كردم ماه ميگن معجزه ميكنه و كلي تعريف و تمجيد از دكتر گفتم خوب حالا آدرسي تلفني چيزي داري ازش گفت آره از تو كيفش يه كارت به من داد روش نوشته بود دكتر اميرهوشنگ ... فوق تخصص بيماريهاي زنانه ؛ نازائي ؛ زايمان وكلي تبليغ ديگه كه نميدونم استاد يار دانشگاه لندن و از اين چيزا تا اسمش رو ديدم بي اختيار جيغ زدم واي نه من برم پيش دكتر مرد اگر بميرم پيش دكتر مرد نميرم مهين گفت چرا گفتم برم به مرتيكه بگم چمه گفت بابا ديوونه دكتر محرمه اون روزي 100 تا مريض ويزيت ميكنه از اون اصرار از من انكار تا اينكه مادرم با ميوه وارد اتاق شد ( من هنوز مجرد بودم اون موقع ) گفت چيه صداتون تا آشپزخونه مياد مهين بهش گفت قضيه چيه مادرم يه كم فكر كرد گفت راست ميگه بره پيش يه مرد خودش رو نشون بده زشته مادر! مهين همون حرفي رو كه به من گفته بود به مادرمم گفت بابا دكتر محرمه اون روزي 100 تا مريض ويزيت ميكنه مادرم يه نگاه به من كرد گفت البته مهينم راست ميگه دكتر محرمه تو هم كه پيش اين همه دكتر زن رفتي برو بلكه دستش خوب باشه نتيجه بگيري تو هم كه ديگه اون رو نميبيني سرتون رو درد نيارم مني كه جلوي برادرام با دامن نميگشتم مجبوري رفتم پيش آقاي دكتر البته با كلي خواهش از منشي كه به من يه وقت بين مريض داده بود باورم نميشد كلي زن جوون و خوشگل اومده بودن و همه تعريف ميكردن از تخصص دكتر همه نالون ميرفتن داخل و خندون ميومدن هر مريض هم حدود 20 دقيقه كارش طول ميكشيد مهين هم با من بود كه من تنها نباشم ولي اجازه بهش ندادن كه بياد تو اتاق دكتر و من تنها رفتم تو يه آقاي 37 – 38 ساله خيلي خوشتيپ و متين با يه كت و شلوار خاكستري البته كتش پشت صندليش بود يه روپوش سفيد تنش كرده بود با يه پيرهن روشن يه كراوات قرمز هم بسته بود خيلي قشنگ باهام سلام عليك كرد و پرسيد مشكلتون چيه هر چي بود و نبود گفتم و اون روي كاغذ يادداشت كرد بعد با لبخند گفت بريد تو اتاق ( يه اتاق ديگه تو اتاق دكتر بود ) خودش هم پشت سرم اومد تو وقتي من رو نشوند روي اون صندلي مخصوص معاينه داشتم از خجالت آب ميشدم نزديك بود پس بزنم برگردم بگم اصلا خوب شدم ولي چاره اي نبود يه جفت دستكش دستش كرد و شروع كرد معاينه همچين با دقت من رو بررسي ميكرد كه انگار تا اون موقع رنگ زن رو نديده بود بعد از كلي مكافات بلند شد گفت تمومه و از اتاق رفت بيرون نشست پشت صندليش من كه رفتم داشت نسخه مينوشت تو همون حين گفت هرروز لباس زيرت رو عوض ميكني كثيفها رو تو آب جوش بذار يك ربع بذار بجوشه بعدم لباسات رو تو آفتاب پهن ميكني و آخرش هم با اتو قشنگ اوت ميكني يه محلول نوشتم هر شب قبل از خواب ميري حموم به اندازه اي كه داروخانه روش مينويسه ميرزي تو يه لگن و 20 دقيقه لخت توش ميشيني و يه پماد هم هست كه طبق بروشور بعد از حموم استفاده ميكني هفته آينده بازم براي معاينه تشريف بيارين گفتم ببخشيد آقاي دكتر مشكلم چي هست يه لبخندي زد و گفت چيز مهمي نيست يه عفونت ساده بوده كه به خاطر سهل انگاري كهنه شده و با مصرف دارو ايشالا برطرف ميشه خداحافظي كردم اومدم بيرون ديدم منشي هم رفته مهين بلند شد گفت چي شد براش تعريف كردم يه خنده اي كرد و گفت ديدي نخوردت بعد با دهن كجي گفت من پيش دكتر مرد نميرم سر راه داروها رو خريديم مهين من رو تا خونه رسوند بعد رفت خونه خودش از همون شب شروع كردم وقتي تو لگن آب و اون محلول نشستم از سوزش چنان جيغي زدم كه مادرم پريد تو حموم گفت چي شدي از خجالت سرش داد زدم مامااااااااااااااااااااااااانننننننننننننن هيچي برو بيرون اونم كه كمتر از من خجالت نكشيده بود رفت بيرون شب اول – دوم - سوم تا اينكه روز چهارم احساس كردم بهتر شدم ديگه از دستشويي رفتن گريه ام نميگرفت سر شش روز خوب خوب شدم روز هفتم خودم رو آماده كردم و تنها رفتم پيش دكتر دلم ميخواست دستش رو ماچ كنم كه از اون مصيبت نجاتم داده بعد از اينكه نوبتم شد رفتم تو اتاق بازم مثل هته قبل يه دست لباس شيك رنگ تيره و همون لبخند و متانت دكتر بعد هم صندلي مخصوص دكتر بازم شروع كرد معاينه و گفت خوب خيلي بهتر شديد حالا بگو ببينم با خودت چيكار كرده بودي گفتم يعني چي آقاي دكتر هيچ كاري يه نگاه به من كرد گفت خانم ... شما ازدواج كه نكرديد گفتم نه گفت پس به سلامتي بعد از ازدواجتون يه عمل جراحي كوچيك هم دارين گفت عمل براي چي من خيلي بهتر شدم اصلا فكر كنم كه خوب خوب شدم گفت بكارت شما نميدونم چيه ( اصطلاح پزشكي ) گفتم يعني چي گفت به زبون عاميانه پرده بكارت شما حلقويه و با نزديكي هيچ آسيبي نميبينه و بايد با عمل جراحي اون رو از ميون برداشت گفتم يعني من شوهر كنم بازم دختر ميمونم يه لبخندي زد و گفت بله مني كه خجالت ميكشيدم بيام پيش دكتر مرد با شنيدن اين حرف و تعجبي كه كرده بودم با لنگ باز و لخت نشستم جلوي آقاي دكتر و دارم باهاش در مورد پرده بكارت حرف ميزنم راستشم من هيچي نميدونستم الان خوبه دختراي 15 – 16 ساله كلي اطلاعات دارن بهش گفت آقاي دكتر مگه چنين چيزي ممكنه گفت بله شما ميدونيد كه وقتي پرده بكارت پاره بشه نشونه اش چي هست گفتم دقيقا نه ولي ميدونم خونريزي داره گفت درسته بعد چرخيد از توي كشوي ميزي كه كنارمون بود يه استوانه پلاستيكي فرم دار بيرون آورد حدود 20 سانت بود تهش جاي دست داشت يه مواد ژل مانند هم داشت كه حسابي ماليد بهش و گذاشت جلوي من آروم آروم فرو كرد تو بدن من از ترس و درد خفيفي كه داشتم زبونم بند اومده بود كه ديدم تقريبا تا تهش فرو كرد تو بعد با همون احتياط بيرون آورد حس عجيبي بهم دست داده بود ميخواستم بازم تكرار كنه وقتي بيرون آورد گفت خوب ديدي خونريزي نداشتي يه فكري كردم گفتم شايد چون با احتياط اين كار رو كرديد خون نيومد گفت نه ديدم بازم اون استوانه رو ژل ماليد و گذاشت جلوم و سريع كرد تو و چند بار تا نصفه بيرون كشيد و محكم حولش داد تو واي چه حالي داشتم با دستش هم لبه هاي چيزم رو باز كرده بود تو همون حالت كه داشت اين كار رو ميكرد گفت خوب ديدي چيزيت نشد تا به صورتم نگاه كرد گفت خانم ... حالتون خوبه با زور گفتم بله گفت براي اطمينان يه بار ديگه انجام ميدم بعد بازم اون استوانه رو بيرون كشيد و محكم زد تو فشار داد و گفت اين آلت مصنوعي هستش فكر نميكنم طبيعيش خيلي بزرگ تر از اين باشه تازه فهميدم كه اون استوانه همون كير مصنوعي بوده گفت براي اطمينان ميتونيد با نفر مورد اطمينان نزديكي كنيد كه هم مطمئن بشيد هم لذت طبيعيش رو بفهميد هر عواقبي هم داشت تشريف بيارن من جوابگو هستم گفتم واي نه يعني با كي اينكار رو انجام بدم من دخترم خنديد گفت بازم كه ميگين دخترم ببينيد خانم ... از ديد يه آدم معمولي غير از پزشك بكارت ندارين و مثل يه زن هستيد بعدشم شما نگران نباشيد خيليا هستن كه ميتونن به شما كمك كنند و شما رو به لذت واقعي برسونن من فكر ميكنم شما تو اين سن هنوز طعم شيرين اورگاسم رو نچشيدين درسته سرم رو انداختم پائين خودش جوابش رو گرفت گفت ميخواين من كمكتون كنم گفتم واي نه دكتر ديدم بازم داره مثلا معاينه ميكنه همش من رو دستمالي ميكرد سرم داشت گيج ميرفت ديگه با صداي لرزون گفتم دكتتتتتترررررررررر گفت جان دكتر ديدم بلند شد جلوم ايستاد داره كمربندش رو باز ميكنه نزديك بود از ترس سكته كنم دستم رو گرفتم جلوم گفتم دكتر ميخواي چيكار كني گفت نترس اذيتت نميكنم من يه پزشك هستم و كارم رو بلدم همون موقع ديدم واي يه چيزي شبيه همون استوانه ولي طبيعي بيرون افتاد دستم رو گرفت گفت بلند شو بيا روي تخت انگار اختيارم دست خودم نبود بلند شدم روفتم سمت تخت مانتو رو از تنم بيرون آورد شرت و شلوارم هم كه رسيده بود به مچ پام من رو خوابوند لبه تخت و از تو كشوش يه دستمال بيرون آورد با يه محلول حسابي من رو با اون ماليد و تميز كرد بعد ديدم خم شد زبونش رو گذاشت روي ... خجالت ميكشم بگم ... زبونش رو گذاشت روي كسسسسم و شروع كرد ليس زدن بي اختيار ناله ميكردم اونم سرعتش رو بيشتر كرده بود بعد ديدم سرپا راست شد و كيرش رو نزديك كسم كرد و يه كم ماليد بهش و بعدم فشار داد تو واي چقدر فرق بين طبيعي و مصنوعيش بود داغ داغ بود خيلي خوشم اومده بود دكترم شروع كرد به حركت و ديگه تند تند خودش رو عقب جلو ميكرد دستشم از زير لباسم گذاشته بود روي پستونم داشت اونم ميماليد ديگه نتوستم خودم رو نگه دارم شروع كردم لرزيدن و با صداي بلند ناله آه آه سر دادم يه دفعه توي كسم داغ شد و بدنم سست شد دكتر هم تند تند تكون ميخورد ديدم داره تيشرتم رو بالا ميزنه يه دفعه كيرش رو بيرون آورد گذاشت روي كسم با يه آههههههههههههههههه بلند كلي آب غليظ شيري رنگ ازش بيرون ريخت ترسده بودم گفتم چي شد دكتر ديدم خم شد روم لبم رو بوسيد گفت هيچي عزيزم مرسي كه اجازه دادي من تحقيقم رو كامل كنم بعد با لبخند يه بوس ديگه از لبم كرد و با دستمال من رو تميز كرد و بلندم كرد كمكم كرد لباسم رو پوشيدم و خودم رو مرتب كردم خودشم مرتب شد با هم از اتاق معاينه بيرون اومديم بله دكتر من رو كرده بود و من مزه سكس رو چشيده بودم از بابت پرده بكارتم كه خيالم راحت بود ديگه شيطوني هاي من شروع شد يه دوست پسر خوبم پيدا كرده بودم كلي با هم خوش بوديم يه بار هم كه توي شركتي كه كار ميكردم با رئيس شركت شيطوني كرديم كه بعدا براتون تعريف ميكنم . اگر تيكه هاي سكسي زياد نداشت ببخشيد ولي خاطره هاي بعديم پره از آّّّههههههههههههههههه و اوهههههههه و بكن بكن و بليس بليس و بخور بخور و كيرش و كسم و از اين حرفا
اين ماجرا براي چند سال پيش است كه براتون تعريف ميكنم : چند وقت بود مشكل داشتم ( مريضي هاي زنونه ) خيلي اذيت ميشدم چند دفعه دكتر رفتم و كلي دارو مصرف كردم اما هيچ فايده اي نداشت بهترين دكترها به من معرفي ميشد و منم بهترين ويزيت و پول دارو رو ميدادم اما دريغ از يك ذره نتيجه تا انكه يه روز مهين ( خواهر بزرگم ) اومد خونه ما و بعد از خوش و بش معمول گفت مهناز برات يه دكتر پيدا كردم ماه ميگن معجزه ميكنه و كلي تعريف و تمجيد از دكتر گفتم خوب حالا آدرسي تلفني چيزي داري ازش گفت آره از تو كيفش يه كارت به من داد روش نوشته بود دكتر اميرهوشنگ ... فوق تخصص بيماريهاي زنانه ؛ نازائي ؛ زايمان وكلي تبليغ ديگه كه نميدونم استاد يار دانشگاه لندن و از اين چيزا تا اسمش رو ديدم بي اختيار جيغ زدم واي نه من برم پيش دكتر مرد اگر بميرم پيش دكتر مرد نميرم مهين گفت چرا گفتم برم به مرتيكه بگم چمه گفت بابا ديوونه دكتر محرمه اون روزي 100 تا مريض ويزيت ميكنه از اون اصرار از من انكار تا اينكه مادرم با ميوه وارد اتاق شد ( من هنوز مجرد بودم اون موقع ) گفت چيه صداتون تا آشپزخونه مياد مهين بهش گفت قضيه چيه مادرم يه كم فكر كرد گفت راست ميگه بره پيش يه مرد خودش رو نشون بده زشته مادر! مهين همون حرفي رو كه به من گفته بود به مادرمم گفت بابا دكتر محرمه اون روزي 100 تا مريض ويزيت ميكنه مادرم يه نگاه به من كرد گفت البته مهينم راست ميگه دكتر محرمه تو هم كه پيش اين همه دكتر زن رفتي برو بلكه دستش خوب باشه نتيجه بگيري تو هم كه ديگه اون رو نميبيني سرتون رو درد نيارم مني كه جلوي برادرام با دامن نميگشتم مجبوري رفتم پيش آقاي دكتر البته با كلي خواهش از منشي كه به من يه وقت بين مريض داده بود باورم نميشد كلي زن جوون و خوشگل اومده بودن و همه تعريف ميكردن از تخصص دكتر همه نالون ميرفتن داخل و خندون ميومدن هر مريض هم حدود 20 دقيقه كارش طول ميكشيد مهين هم با من بود كه من تنها نباشم ولي اجازه بهش ندادن كه بياد تو اتاق دكتر و من تنها رفتم تو يه آقاي 37 – 38 ساله خيلي خوشتيپ و متين با يه كت و شلوار خاكستري البته كتش پشت صندليش بود يه روپوش سفيد تنش كرده بود با يه پيرهن روشن يه كراوات قرمز هم بسته بود خيلي قشنگ باهام سلام عليك كرد و پرسيد مشكلتون چيه هر چي بود و نبود گفتم و اون روي كاغذ يادداشت كرد بعد با لبخند گفت بريد تو اتاق ( يه اتاق ديگه تو اتاق دكتر بود ) خودش هم پشت سرم اومد تو وقتي من رو نشوند روي اون صندلي مخصوص معاينه داشتم از خجالت آب ميشدم نزديك بود پس بزنم برگردم بگم اصلا خوب شدم ولي چاره اي نبود يه جفت دستكش دستش كرد و شروع كرد معاينه همچين با دقت من رو بررسي ميكرد كه انگار تا اون موقع رنگ زن رو نديده بود بعد از كلي مكافات بلند شد گفت تمومه و از اتاق رفت بيرون نشست پشت صندليش من كه رفتم داشت نسخه مينوشت تو همون حين گفت هرروز لباس زيرت رو عوض ميكني كثيفها رو تو آب جوش بذار يك ربع بذار بجوشه بعدم لباسات رو تو آفتاب پهن ميكني و آخرش هم با اتو قشنگ اوت ميكني يه محلول نوشتم هر شب قبل از خواب ميري حموم به اندازه اي كه داروخانه روش مينويسه ميرزي تو يه لگن و 20 دقيقه لخت توش ميشيني و يه پماد هم هست كه طبق بروشور بعد از حموم استفاده ميكني هفته آينده بازم براي معاينه تشريف بيارين گفتم ببخشيد آقاي دكتر مشكلم چي هست يه لبخندي زد و گفت چيز مهمي نيست يه عفونت ساده بوده كه به خاطر سهل انگاري كهنه شده و با مصرف دارو ايشالا برطرف ميشه خداحافظي كردم اومدم بيرون ديدم منشي هم رفته مهين بلند شد گفت چي شد براش تعريف كردم يه خنده اي كرد و گفت ديدي نخوردت بعد با دهن كجي گفت من پيش دكتر مرد نميرم سر راه داروها رو خريديم مهين من رو تا خونه رسوند بعد رفت خونه خودش از همون شب شروع كردم وقتي تو لگن آب و اون محلول نشستم از سوزش چنان جيغي زدم كه مادرم پريد تو حموم گفت چي شدي از خجالت سرش داد زدم مامااااااااااااااااااااااااانننننننننننننن هيچي برو بيرون اونم كه كمتر از من خجالت نكشيده بود رفت بيرون شب اول – دوم - سوم تا اينكه روز چهارم احساس كردم بهتر شدم ديگه از دستشويي رفتن گريه ام نميگرفت سر شش روز خوب خوب شدم روز هفتم خودم رو آماده كردم و تنها رفتم پيش دكتر دلم ميخواست دستش رو ماچ كنم كه از اون مصيبت نجاتم داده بعد از اينكه نوبتم شد رفتم تو اتاق بازم مثل هته قبل يه دست لباس شيك رنگ تيره و همون لبخند و متانت دكتر بعد هم صندلي مخصوص دكتر بازم شروع كرد معاينه و گفت خوب خيلي بهتر شديد حالا بگو ببينم با خودت چيكار كرده بودي گفتم يعني چي آقاي دكتر هيچ كاري يه نگاه به من كرد گفت خانم ... شما ازدواج كه نكرديد گفتم نه گفت پس به سلامتي بعد از ازدواجتون يه عمل جراحي كوچيك هم دارين گفت عمل براي چي من خيلي بهتر شدم اصلا فكر كنم كه خوب خوب شدم گفت بكارت شما نميدونم چيه ( اصطلاح پزشكي ) گفتم يعني چي گفت به زبون عاميانه پرده بكارت شما حلقويه و با نزديكي هيچ آسيبي نميبينه و بايد با عمل جراحي اون رو از ميون برداشت گفتم يعني من شوهر كنم بازم دختر ميمونم يه لبخندي زد و گفت بله مني كه خجالت ميكشيدم بيام پيش دكتر مرد با شنيدن اين حرف و تعجبي كه كرده بودم با لنگ باز و لخت نشستم جلوي آقاي دكتر و دارم باهاش در مورد پرده بكارت حرف ميزنم راستشم من هيچي نميدونستم الان خوبه دختراي 15 – 16 ساله كلي اطلاعات دارن بهش گفت آقاي دكتر مگه چنين چيزي ممكنه گفت بله شما ميدونيد كه وقتي پرده بكارت پاره بشه نشونه اش چي هست گفتم دقيقا نه ولي ميدونم خونريزي داره گفت درسته بعد چرخيد از توي كشوي ميزي كه كنارمون بود يه استوانه پلاستيكي فرم دار بيرون آورد حدود 20 سانت بود تهش جاي دست داشت يه مواد ژل مانند هم داشت كه حسابي ماليد بهش و گذاشت جلوي من آروم آروم فرو كرد تو بدن من از ترس و درد خفيفي كه داشتم زبونم بند اومده بود كه ديدم تقريبا تا تهش فرو كرد تو بعد با همون احتياط بيرون آورد حس عجيبي بهم دست داده بود ميخواستم بازم تكرار كنه وقتي بيرون آورد گفت خوب ديدي خونريزي نداشتي يه فكري كردم گفتم شايد چون با احتياط اين كار رو كرديد خون نيومد گفت نه ديدم بازم اون استوانه رو ژل ماليد و گذاشت جلوم و سريع كرد تو و چند بار تا نصفه بيرون كشيد و محكم حولش داد تو واي چه حالي داشتم با دستش هم لبه هاي چيزم رو باز كرده بود تو همون حالت كه داشت اين كار رو ميكرد گفت خوب ديدي چيزيت نشد تا به صورتم نگاه كرد گفت خانم ... حالتون خوبه با زور گفتم بله گفت براي اطمينان يه بار ديگه انجام ميدم بعد بازم اون استوانه رو بيرون كشيد و محكم زد تو فشار داد و گفت اين آلت مصنوعي هستش فكر نميكنم طبيعيش خيلي بزرگ تر از اين باشه تازه فهميدم كه اون استوانه همون كير مصنوعي بوده گفت براي اطمينان ميتونيد با نفر مورد اطمينان نزديكي كنيد كه هم مطمئن بشيد هم لذت طبيعيش رو بفهميد هر عواقبي هم داشت تشريف بيارن من جوابگو هستم گفتم واي نه يعني با كي اينكار رو انجام بدم من دخترم خنديد گفت بازم كه ميگين دخترم ببينيد خانم ... از ديد يه آدم معمولي غير از پزشك بكارت ندارين و مثل يه زن هستيد بعدشم شما نگران نباشيد خيليا هستن كه ميتونن به شما كمك كنند و شما رو به لذت واقعي برسونن من فكر ميكنم شما تو اين سن هنوز طعم شيرين اورگاسم رو نچشيدين درسته سرم رو انداختم پائين خودش جوابش رو گرفت گفت ميخواين من كمكتون كنم گفتم واي نه دكتر ديدم بازم داره مثلا معاينه ميكنه همش من رو دستمالي ميكرد سرم داشت گيج ميرفت ديگه با صداي لرزون گفتم دكتتتتتترررررررررر گفت جان دكتر ديدم بلند شد جلوم ايستاد داره كمربندش رو باز ميكنه نزديك بود از ترس سكته كنم دستم رو گرفتم جلوم گفتم دكتر ميخواي چيكار كني گفت نترس اذيتت نميكنم من يه پزشك هستم و كارم رو بلدم همون موقع ديدم واي يه چيزي شبيه همون استوانه ولي طبيعي بيرون افتاد دستم رو گرفت گفت بلند شو بيا روي تخت انگار اختيارم دست خودم نبود بلند شدم روفتم سمت تخت مانتو رو از تنم بيرون آورد شرت و شلوارم هم كه رسيده بود به مچ پام من رو خوابوند لبه تخت و از تو كشوش يه دستمال بيرون آورد با يه محلول حسابي من رو با اون ماليد و تميز كرد بعد ديدم خم شد زبونش رو گذاشت روي ... خجالت ميكشم بگم ... زبونش رو گذاشت روي كسسسسم و شروع كرد ليس زدن بي اختيار ناله ميكردم اونم سرعتش رو بيشتر كرده بود بعد ديدم سرپا راست شد و كيرش رو نزديك كسم كرد و يه كم ماليد بهش و بعدم فشار داد تو واي چقدر فرق بين طبيعي و مصنوعيش بود داغ داغ بود خيلي خوشم اومده بود دكترم شروع كرد به حركت و ديگه تند تند خودش رو عقب جلو ميكرد دستشم از زير لباسم گذاشته بود روي پستونم داشت اونم ميماليد ديگه نتوستم خودم رو نگه دارم شروع كردم لرزيدن و با صداي بلند ناله آه آه سر دادم يه دفعه توي كسم داغ شد و بدنم سست شد دكتر هم تند تند تكون ميخورد ديدم داره تيشرتم رو بالا ميزنه يه دفعه كيرش رو بيرون آورد گذاشت روي كسم با يه آههههههههههههههههه بلند كلي آب غليظ شيري رنگ ازش بيرون ريخت ترسده بودم گفتم چي شد دكتر ديدم خم شد روم لبم رو بوسيد گفت هيچي عزيزم مرسي كه اجازه دادي من تحقيقم رو كامل كنم بعد با لبخند يه بوس ديگه از لبم كرد و با دستمال من رو تميز كرد و بلندم كرد كمكم كرد لباسم رو پوشيدم و خودم رو مرتب كردم خودشم مرتب شد با هم از اتاق معاينه بيرون اومديم بله دكتر من رو كرده بود و من مزه سكس رو چشيده بودم از بابت پرده بكارتم كه خيالم راحت بود ديگه شيطوني هاي من شروع شد يه دوست پسر خوبم پيدا كرده بودم كلي با هم خوش بوديم يه بار هم كه توي شركتي كه كار ميكردم با رئيس شركت شيطوني كرديم كه بعدا براتون تعريف ميكنم . اگر تيكه هاي سكسي زياد نداشت ببخشيد ولي خاطره هاي بعديم پره از آّّّههههههههههههههههه و اوهههههههه و بكن بكن و بليس بليس و بخور بخور و كيرش و كسم و از اين حرفا
No comments:
Post a Comment